![]()
![]()
قايق تنهاييم را به درياي خروشان دلت انداختم
كاغذي بود و سبك
واژگون شد ناگهان در آب رفت
قايق صداقتم از سنگ بود
غرق شد با من در اعماق دلت در خواب رفت.
اينك اما
قايقي ميسازم از جنس حباب
قايقم را ميفرستم روي آب
قايقم گرچه حبابي بيش نيست
آرزوهاي محالم را در آن بنهاده ام
فكر ويران كردنش در خواب كن
من توراآري
به دست سرد گورستان غمها داده ام ...![]()
![]()
![]()


