تبليغاتX
ღ.·´¯`·«(¯ چی بگم ...¯)»·´¯`·. ღ - چی بگم از این زمونه...

اي يار سبز خورشيد چه بي بهانه رفتي         سرخي قلب من را سبزينه کرده رفتي

آن گل که تو نمودي از خون دل سيراب          پژمرده گشته اکنون از آن زمان که رفتي

يــادش بخـــير آن روز لبخنـــد آخــر تــــو         با گونه هاي سرخت خنديدي و تو رفتي

گفتي که در ره ما مرگ است خط آخر         افسوس از اين زمانه مرگ آمد و تو رفتي

چيزي ندارم از تـــو جز پاره هاي عکسي       جز خاطرات اشکم در لحظه اي که رفتي

عطر خوش نسيمت بوي بهشت مي داد          فردوس خاک پا شد از آن زمان که رفتي

دارم هنــــــوز در ياد آن آخـــرين کـــلامت         من مست راه عشقم عاشق شدي و رفتي

پرواز کـــــــن پـرنده بنگر به اوج هســـتي      دل را خــــزان نمودي تـــو چون بهار رفتي

 

 در اين زمانه دل بستن هنر نيست

 

 

وقتي دل شكسته بودم تو رسيدي

از زمـــونه خسته بـــودم تو رسيدي

گفتي تو قلب يه رنگت خونه دارم

هر نفس فقط تــو رو بهـــونه دارم

گفتي تـو دنيا فقط تـــو مهــربوني

تا ته جاده عشق باهام مي موني

ديگه تا يكي شدن چيزي نمونده

اون چشــاي ناز تو غم سوزونده

 

 

کاشکی هرگز نمیدیدم که از من دور شد         با تمام هستی ام رفت و فقط یک نور شد

  کاش با هم چون گذشته تا افق پر میزدیم         خانه ی خورشید را ای کاش ما در میزدیم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/26ساعت 9:5 PM توسط ღ.·´¯`·«(¯ندا ¯)»·´¯`·. ღ |