يادته يه روز بهم گفتي :
هر وقت خواستی گريه کنی برو زير بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببينه و بهت بخنده!
گفتم: اگه بارون نبود چی؟
گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گريش می گيره!
گفتم : يه خواهش دارم .وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار .
گفتی : به چشم!
حالا امروز من دارم گريه می کنم اما آسمون نمی باره! تو هم اون دور دورا ايستادی و بهم می خندی...![]()


