تبليغاتX
ღ.·´¯`·«(¯ چی بگم ...¯)»·´¯`·. ღ - واسم دلقک بود...

توي اين زندگي ساكت وسرد
يه روزي يه دلقكي اومدورفت
مثل يك پرنده ي غريبه بود
ازكناربوم من پر زدو رفت
دلقكي كه عشق من براي او
مثل اون بازي روي صحنه بود
اون منوبراي قلبم نميخواست
او دري تازه بروي من گشود
دلقكي كه باتموم گريه هاوخنده هاش

گريه هاي بي غمش خنده هاي پرصداش
من يه بازيچه ي شهرعشق او
او تموم زندگي باتموم بازياش
يه بوته چيني ازاو واسه خودساخته بودم
اون جوري كه دل مي گفت
ساخته و پرداخته بودم
مگه باورم ميشدتموم زندگيمو
واسه اون باخته بودم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02ساعت 0:45 AM توسط ღ.·´¯`·«(¯ندا ¯)»·´¯`·. ღ |